بديع الزمان فروزانفر
169
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
از بحر گويم يا ز در يا از نفاذ حكم مر * نى از مقالت هم ببر مىتاز تا پاى علم ديوان ، ب 14695 اى عشق مىكن حكم مر ما را ز غير خود ببر * اى سيل مىغرى بغر ما را به دريا مىكشى ديوان ، ب 35823 آن گهم از خود بران تا شهر دور * تا در اندازم در ايشان شر و شور شر و شور : فتنه . [ تلبيس وزير با نصارا ] گفت گفت تو چو در نان سوزن است * از دل من تا دل تو روزن است سوزن در نان : بكنايت ، سخنى موثر و كارگر چنان كه سوزن در نان فرو مىرود و مصراع دوم اشارتست به مثل : من القلب الى القلب روزنه . نظير : القلوب تتشاهد ، القلوب تجارى القلوب . * و للقلب على القلب دليل حين يلقاه . التمثيل و المحاضره ، طبع مصر ، ص 318 . نيز امثال و حكم دهخدا در ذيل : از دل تا بدل راه است . من از آن روزن بديدم حال تو * حال تو ديدم ننوشم قال تو نوشيدن : گوش كردن ، شنيدن ، ظاهرا مخفف نيوشيدن . جع : فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ، ضميمهى جلد هفتم ديوان كبير ، انتشارات دانشگاه طهران ، در ذيل : نوشيدن .